دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386
باز هم کازرون، اما با نگاهی دیگر
كازرون در غرب شيراز و در 1032 كيلومتری تهران واقع شده است. آب و هوايی نسبتاً گرم با مقدار شدت متفاوت دارد. همچنين درياچهٔ محافظت شدهٔ پريشان در جنوب شرقی آن قرار دارد. اين شهر يكی از قديمی ترين شهرهای اوليهٔ ايران است كه اينك آثار تاريخی فراوانی را در بر دارد. در زمانهای گذشته شهر شاهپور پيشرفته تر از كازرون بود اما امروزه می توان خرابه های شهر شاهپور را در 20 كيلومتری كازرون مشاهده كرد. در سالهای بين 483 تا 495 بعد از ميلاد، كازرون با تلاش فيروز (پسر بهرام ساسانی) پيشرفت کرد. در زمان قباد در سالهای 487 تا 498 بعد از ميلاد مجدداً توسعه يافت.
![]()
سر خیرات( میدان شهدا)
کازرون نام شهری است با تاریخ کهن، واقع در استان فارس. این شهر، شهر رویا و دارای خاطرات شیرین و تلخ زیادی است. این شهر، باغ های مرکبات زیادی دارد. به همین دلیل، یکی از صادرات آن مرکبات است. شهرستان کازرون، از لحاظ آثار باستانی، یکی از مهمترین شهرهای کشور ایران به شمار میآید. آب فراوان و هوای مساعد باعث شده است که این منطقه در طول تاریخ مورد توجه سلاطین و صاحبان قدرت قرار گیرد. وجود آثار پیش از تاریخ و همچنین آثار ارزشمند و گرانسنگ دیگری که در این شهرستان وجود دارد این نظر را تایید میکند.
موقعیت جغرافیایی
در پهنه شهرستان کازرون، آثار تاریخی زیادی وجود دارد . بیشترین آثار این منطقه مربوط به دوره ساسانی است. به جرات میتوان گفت که هیچ کجای سرزمین ایران تا این اندازه آثار مربوط به دوره ساسانی در خود جای نداده است. بزرگترین و تنها مجسمه سنگی دوره ساسانی (مجسمه شاپور اول)، ۹ نقش برجسته از ۳۰ نقش برجسته دوره ساسانی، شهر تاریخی بیشاپور، بزرگترین کتیبه دیواری عهد ساسانی معروف به کتیبه کرتیر به طول۵٫۲۰ متر و عرض ۲٫۷۰ متر، معبد زیبای آناهیتا (الهه آب)، آتشکدههای متعدد، عبور جاده شاهی از این دیار و آثار ارزشمند دیگر، همه و همه حکایت از عظمت تاریخ این شهرستان دارد .
دریاچه پریشان در نزدیکی کازرون قرار دارد. كازرون از شهر هاي بسيار قديمي و متمدن ايران است. در برخی منابع، از كازرون به عنوان شهر سلمان فارسي ياد شده است. كازرون در دوره هخامنشايان به گازرا شهرت داشته است. در زمان ساسانيان توسط شاپور اول از نو ساخته شد. در گذر تاريخ، كازرون چندين بار با خاك يكسان شده است. كازرون از شمال به شيراز از غرب به نور آباد و از جنوب به بوشهر ختم مي شود . از جاذبه هاي شهرستان كازرون مي توان به نرگس زار، شهر تاريخي بيشاپور، امام زاده سيد حسين، تنگ و تيكاب، دشت هاي جنوب شهر، باغ نظر، آتشکده کازرون و مجسمه شاپور اول و... اشاره كرد. كازرون داراي بيش از 310000 جمعيت است. مردم این شهر، خون گرم و مهماندوست هستند . کازرون در دوران انقلاب يكي از 11 شهري بود كه در آن حكومت نظامي توسط رژيم شاه اعلام شد. لاله زار شهداي كازرون داراي بيش از 1100 شهيد است.
![]()
کازرون شهری است با خانه های گچی کهنه با نخل های بلند با بیش از هفتاد هزار نفر جمعیت (بدون حومه). هزار و پنجاه کیلومتر دور از تهران در میان راه شیراز و بوشهر . دو شاخه بازویش یکی به طول صد و هفتاد کیلومتر به طرف بوشهر و دیگری به طول صد و سی کیلومتر به طرف شیراز دراز شده است . بین دو رشته کوه موازی از دامنه های فرعی زاگرس لم انداخته و چند روستا بر دایره ای به شعاع یک تا سه فرسخ دورش حلقه زده است. دوان، نودان، شاپور، {انارستان، برج سوخته، خداآباد، عمویی و.....} جام بزرگی، دریس، فتح آباد، سید عبدالله (بلیان)، کاسکان، مهرنگان، سیف آباد مله اره و پل آبگینه و چند ده کوچک و بزرگ دیگر در دور و نزدیک. خود شهر از چند محله قدیمی تشکیل شده : محل بالا (علیا)، محل مصلی، محل گنبد، محل کوزه گران، محل آهنگران، محل بازار، محل امام زاده، محل چابی، محل اوداغکی و چند محله دیگر که تازه در حواشی شهر روییده آند مثل سعادت آباد (مجل آباد) ، محل قرچه(گل سُوزَکی)، فرهنگ شهر و... همه این محله ها به هم چسبیده اند و شهر را بوجود آورده اند. بنا به روایتی تایید نشده ریشه کازرون در افسانه های تاریخی است. می گویند سُمغان (دهی در بالای کوه شاپور نزدیک کازرون) همان سمنگان شاهنامه فردوسی است که رستم دنبال رخشش پیاده تا آنجا رفت و از دژهای سپید و پهلو که در حوالی ممسنی امروزی است (یا بودنش در قدیم ثابت شده) در شاهنامه نام برده شده:
دژی بود کش خوانندی سپید
بدان دژ بد ایرانیان را امید
ز پهلو به پهلو کشیده طناب
سراپرده شاه افراسیاب
اما کازرون از زمان ساسانیان به چشم سر می توان دید. در کمال شکوه و عظمت. با داغ نقش های فراوان کنده بر ران کوه هایش و سنگ نبشته ها به خط پهلوی و شهری سر از خاک در آورده با آتشکده های بزرگ سنگی و ستون های افتاده کاخی و خلاصه مجسمه ها و سفال ها و کاشی ها و غیره. گویا تختگاه بهاره شاپور اول شهر شاپور یا بیشاپور بوده که شاید حمله عرب ویرانش کرده باشد. مردم آن به محلی که خرابه هایش نزدیک کازرون است و "گازرگاه" مینامندش کوچ کرده اند. و اینجا را هم به نظر میرسد زلزله ای ویران کرده باشد و زنده هایش را کازرون پذیرفته است. در این کوچ قدم به قدم و قرن ها و قرن ها یک جای دیگر هم بنام "جَدِس" در نزدیکی ده دریس فعلی به ما نشان میدهد که شاید مدتی هم اجداد کازرونی ها در آنجا زندگی داشته اند.
خود کازرون روزگاری یکی از مراکز معروف پارچه بافی بوده و پارچه اش را به بیشتر کشور های دنیا می برده اند و "توزی" نام داشته است. چون بر سر راه بازرگانی که از بندر بوشهر شروع می شده واقع بوده تجارتش رونق فراوان داشته و محل عبور قافله های بزرگ مشرق بوده است. بعد ها به تدریج همه چشمه های برکتش خشکیدند. خاکش حاصلخیز است.. خرما و غلات و مرکبات و حبوبات و پنبه از محصولات عمده این شهر است.
بعضی کازرون را شهر سبز لقب داده اند . در بهار واقعا سبزش، با شقایق ها و شب بو ها و بابونه های وحشی و عطر بهار نارنجش شامه انسان را نوازش می دهد، تابستان هایش گرم و خشک و طاقت فرساست. با این حال ییلاق بوشهری ها و برازجانی های اصیل به شمار می آید.
زبان مردم منطقه از ناحیه شمال غربی تا بغل گوش کازرون لری (شعبه بختیاری و بویراحمدی) است. اما در خود کازرون به زبان فارسی لهجه داری حرف می زنند که باز تاثیر زیادی از لُری گرفته و به هر حال به گوش تهرانی ها چندان آشنا نیست.
شاید غم نان و بی دل و دماغی مردم و گرایش شدید مذهبی، نگذاشته است که موسیقی در کازرون پر و بالی بگیرد. موسیقی رایج در کازرون همان ترانه ها و آهنگ های دهات غربی و شمال غربی یعنی لری بویر احمدی است. آوازش هم شروه است که در محل به فایز خوانی یا دشتی معروف است و کمی تفاوت با شروه دشتستانی دارد. ولی این خود خصوصیت شروه است که در هر منطقه از جنوب فارس و خوزستان و بنادر کمی متفاوت از هم می خوانند. اما بهترین تجلی گاه موسیقی (صدایی یا آوازی) خاص کازرون (سروک soruk) است که عبارت از تک بیتی هایی است که غالبا زنها با صدایی خیلی زیر در عروسی ها می خوانند. قصه یا به قول مردم محل متیلک های ناب و مثل ها و شعر های عامیانه در زبان مردم فراوان است.
دشت برم کازرون
نرگس زار گره بالاده
دوشنبه دهم اردیبهشت 1386
ابهام!!!! چرا شادی!!! چرا غم!!!!
ابهام!!!! چرا شادی!!! چرا غم!!!!
گاهی با خود می اندیشم، که چرا قلم کمتر سراغی از شادی می گیرد؟ آخر چگونه ممکن است از میان اوج و پستی، نور و تاریکی، زشتی و زیبایی، کوری و بینایی و همۀ دوتایی های متضاد، تنها به یکی پرداخت؟ مگر نه این است که شادی و غم، هر دو برآیند نیک و بد زیستن هستند. و یا اینکه واکنشی در برابر سازش و سرکشی جسم یا پیرامون. پس سبب برخورد نامساوی با این دو پدیده چیست؟ ایراد از کیست؟ نویسنده، سرشت او و یا محیط پرورش دهنده اش!!؟ آیا محیط، انسان را وادار به پاسخ در مقابل شرایط می کند؟
شاید بهترین پاسخ این باشد: هر مقوله ای شرایط ویژۀ خود را می طلبد. گاهی شرایط درد آگین غم سرایی را ترویج می کند، و زمانی شرایط پر نشاط، شادی را به ارمغان می آورد. پس می توان گفت بروز رفتار، شاید بیش از هر چیز تابع محیط باشد. شاید تجربه بدست آمده از رویدادها، ابزار تحلیل درون و برون باشد. فراگرفته هایی که هم دیدگاه، و هم برداشت انسان را از وقایع دگرگون می کنند. بنابر آنچه گفته آمد، گردانندگان امور باید بدانند: چنانچه شادی در اولویت باشد، باید با سرکوبی بستر اندوه آفرین، شرایط پدید آمدنش را فراهم آورد.
جهان باشد سرای شادی و غم
گهی دل با یکی، گه آن یکی هم
دل آگه نیست از نوع پسندش
چرا تنها یکی است صید کمندش؟
محرک چیست؟ آن دم غم بیاید!
و یا آن کیست که شادی بکارد؟
دلیل شادی، اندر اوج غم چیست؟
چرا جمع دوتا رأس هرم نیست؟
محیط آن را به هر سمتی کشاند؟
و یا با میل خود، بذری فشاند؟
گزینش بین آن دو از سرشت است؟
و یا پیشینه بختش را نوشته است؟
تصور بر صحت در این گمان است
لگام دور او دست زمان است
آفتاب 1386



