دوشنبه سی ام بهمن 1385
به یاد استاد فرهیخته دكتر محمد علی طوسی
یاد استاد فرهیخته دكتر محمد علی طوسی گرامی باد
هر چند، گاه اندکی از اين تلخ كامي گذشته است، اما درد تو را نديدن براي شاگردت، هميشه تازه باشد. پس، كنون همين گفتهي ديگر سوته دلان بس، تا آنگاه كه دوباره قلم توان رقص سوگوارانه بر لوح سپيد به كف آورد (دشمن زياري).
دكتر محمد علی طوسی در سال 1310 در شهرستان ملایر به دنیا آمد. او ابتدا از كالج مركزی میشیگان در رشته مدیریت موفق به دریافت فوق لیسانس شد و سپس از دانشگاهایالتی میشیگان دكترای خود را در رشته تعلیم و تربیت دریافت كرد.
زنده یاد دكتر طوسی پس از بازگشت بهایران، همواره جزو استادان پر تلاش دانشگاهها بود و در سالهای قبل از پیروزی انقلاب اسلامی سمتهایی در وزارت علوم و آموزش عالی داشت و مدتی نیز به ریاست دانشگاه اصفهان برگزیده شد.
دكتر محمد علی طوسی علاوه بر تدریس در دانشگاهها و مؤسسات آموزش عالی، در زمینههای مختلف، مشاور مدیران بنگاههای تولیدی و صنعتی كشور بود. اجرای «سیستمهای مدیریت مشاركتی» در شركتهای مختلف از ثمرات تلاشهای اوست.
از شادروان دكتر طوسی آثار مكتوب بسیاری به صورت كتاب، مقاله و جزوه بر جای مانده است. بخشی از آثار او توسط انتشارات سازمان مدیریت صنعتی چاپ و منتشر شده است. همچنین مقالات متعددی از وی در ماهنامه تدبیر به چاپ رسیده است.
وی چند دهه با سازمان مدیریت صنعتی همكاری داشت و همواره جزو مشاوران و مدرسان برجسته و نمونهاین سازمان بود. زنده یاد دكتر طوسی همواره با چهرهای مهربان و كلامی دلنشین با دوستان و همكاران و دانشجویان خود برخورد داشت و به همین جهت درگذشت او مایه تأسف عمیق جامعه مدیریت و دانشگاهی كشور شد.
دكتر محمد علی طوسی در اردیبهشت ماه امسال در مراسم بزرگداشت سالگرد تاسیس انجمن مدیریت طی سخنانی بر اهمیت دركآینده و ضرورت تغییر قالبهای ذهنی تاكید كرد. توجه شما را به گزیدهای از سخنان وی دراین مراسم جلب می كنیم.
بحث من از حادثه غیرمنتظرهای است كه در حدود دو سه ماه قبل در لندن در یكی از نشست های بزرگ سران مدیریت و سران جهان كه برای دو روز در آن شركت داشتم، اتفاق افتاد. دراین گردهمایی كه 1400 نفر از سراسر جهان آمده بودند آلوین تافلر سخنرانی خود را بااین جمله شروع كرد كه: «در هزاره سوم بی سواد كسی نیست كه نمیتواند بخواند و بنویسد، بلكه بیسواد كسی است كه نمی تواند یاد بگیرد، یاد گرفته خود را فراموش كند و از نو یاد بگیرد».
ما به طرفآیندهای گام برمیداریم كهآیندهای بسیار متفاوت از اكنون ماست و به آن «هزاره سوم» می گویند.
هزاره سوم در بسیاری از كشورها 100 یا 200 سال پیش شروع شده است. اندازهگیری هزاره سوم بااین ابزارها نیست، با تفكر و اندیشه است. پایه های هزاره سوم كاخ مجلل، ابزار ، وسیله و خانه نیست؛ بلكه آن چیزی است كه در كاسه سر من نشسته و پرورده شده و به من دستور زندگی می دهد. آن چیزی است كه خانم خوارزمی «پارادایم» میگویند و من میگویم قالب ذهنی.
قالب ذهنی من باید عوض شود و بپذیرد، همان طور كه علی (ع) می فرماید: «انسان آب است و روان و آبایستاده مرداب است و مرداب، مرگ آب». ما چه طور شیعهای هستیم؟ چرا سخنان علی (ع) را یاد نمیگیریم و عمل نمی كنیم؟
هزاره سوم ویژگیهای تازهای دارد كه با شما درمیان میگذارم. در هزاره سوم بزرگترین سرمایه «انسان» است و بزرگترین سرمایه انسان «زمان» است كه ما نه به انسانش توجه داریم و نه به زمانش. فرزندان ما به عنوان سرمایههای هزاره سوم با صنعت امروز ایران سازگار نمیشوند و پیش نمی روند. در آن كنفرانس بعد از آقای آلوین تافلر، آقای «جك ولش» مدیرعامل موفق سابق جنرال الكتریك سخنرانی كرد. جك ولش می گوید: من در مدتی كه مدیریت این شركت را برعهده داشتم 18 هزار مدیر با كمربند سیاه تربیت كردم، یعنی 6 زیگما. یعنی نقص 4/3 در یك میلیون تولید. مدیران شركت جنرال الكتریك ارتقا پیدا نخواهند كرد مگر به كمربند سیاه مفتخر بشوند كه كمربند سیاه را با دادن پول و فرش نمیگیرند. این، علم، معرفت و دانش است.
علی (ع) در كودكی خدمت پیامبر رفت و در جوانی، آرام آرام به عنوان یكی از متفكران و اندیشمندان اخلاق و مدیریت شده بود. مدیریت كجاست؟ در اول فرمان به «مالك اشتر نخعی» میفرماید: تو وقتی به مصر میروی بدان كهاین سرزمین با سابقه، بیش از 3 هزار سال تاریخ دارد. حرمتاینها را نگهدار و تا میتوانی به چهار عمل دست بزن: 1 – مالیات بگیر 2 – با آن مالیات، شهرها را آباد كن 3 – زندگی مردم را نیك كن 4 – و سرانجام با دشمنت بجنگ.
منبع: تدبير، شماره 173
جمعه بیستم بهمن 1385
كازرون، شهري ديدني در سايه شيراز

كازرون، شهري ديدني در سايه شيراز
درهزار و 60 كيلومتري جنوب تهران و 150 كيلومتري غرب شيراز، شهري واقع است كه جذابيت هاي گردشگري و زيبايي هاي بسيار كهن تاريخي آن در سايه شهر بزرگ شيراز گاه از ديده ها نهان ميماند. كازرون يكي از شهرستان هاي استان فارس كه داراي (طبق اطلاعات ايستگاه هواشناسي اين شهرستان در يك دوره 24 ساله) درجه حرارت متوسط سالانه 78/21 درجه سانتي گراد و رژيم بارندگي مديترانه اي است. شهر باستاني «بيشاپور» مهم ترين جاذبه تاريخي آن است.اين شهر به جاي مانده از دوره ساساني است.
لطفا روي ادامه مطلب كليك كنيد
ادامه مطلب
سه شنبه هفدهم بهمن 1385
جواب به كازرون نوشت!!!! ( تو آهنگرون .............)
با دیده منت!!!!
نمی دانم چه یگویم
گر چه شاید مطلب برادران دلسوز کازرون نوشت، برای تعداد کمی از همشهریان عزیز مبهم باشد. اما روشنی آن، برای بسياري از بچه هاي آن زمان به گونهاي است كه هزاران درد را تازه ميكند. البته، اگر پس از بيست و هفت سال گذشت انقلاب، گوش شنوايي وجود داشته باشد. و يا آنكه مسؤلين آنرا بشنوند.
بايد به نويسندهي اين جملات ساده و رسا آفرين گفت و درود فرستاد. شما جناب مطهري زاده، كه واقعا فاميل با مسمايي داريد، آنگونه زيبا نوشتهايد كه اگر درك شود، مسلما پاسخ مثبت خواهد بود. زيرا سخن شما، چون آژيري زرد، نارنجي و يا مايل به قرمز است كه از شنيدن آن آرزو ميكنم، اي كاش ناشنوا بودم، در صورتي كه آقايان مسئول بايد چنين آرزويي داشته باشند. آري، دوستاني كه در تظاهرات آخرين اربعين پيش از پيروزي انقلاب از ميدان آهنگران تا محل مصلا راهپيمايي كردند. و در ادامه، نماز ظهر را در انتهاي خيابان ابواسحق و كنار امامزاده سيد محمد بر پا نمودند، همانها كه در شبهاي عاشورا، در مسجد مدرسه ميخواندند:
الوداع، الوداع، امشب شب عاشوراست
امشب شب آزادگان دنياست
با چنين وضعيتي (به دليل دلبستگي به انقلاب) احساس درد ميكنند. آهای جوان!!! شايد تو به ياد نياوري، پس لطفا ما را به حال و هواي آن روزهاي زيبا مبر(نبر)، که ما خود از چنين كم كاريهايي هزاران سخن دردمندانه در دل داريم و در سکوت ما فریادها نهفته است. اما افسوس که گفتن آنها مصلحت نيست.
دست شما درد نكند. باز هم بنويسيد
جمعه سیزدهم بهمن 1385
درد نماز
ستايش خاص پروردگار است و نماز وسيله نزديكي به اين تنها شعار، شايد در اختيار فرد.
هرجا سفره ركوع و سجود پهن شود خدا ناظر است. در مسجد، خانه، چادر، كوه و دشت و بيابان. نهانخانه دل را ميتوان با نماز جايگاه حق كرد. اما، كدام نماز؟ نماز، تنها با خود براي خدا، و يا همرهي با ديگران، براي نان و جا. نماز هم خود درمان درد است و هم دردي بردوش دارد. گاهي در سوگش گريستن عالمي دارد، اما در سوگ خويشتن از پس تركش، معناي ديگر.
تركش مصيبت است و انجامش با ناباوران زجر. اما چه زيباست هموندي در خواندنش با صدق. نماز داروي مسكن دردمند است، اما چه حيف كه خود گاه از ريا دردآگين. نماز را آغاز حركت و شروع كمال گويند. اما كدام صعود؟ خدا ميداند!. به اوج يا دنائت. نماز شكم، پستي آرد و نماز دل اوج. يك دم نماز از گزاردن حاجي شكم، به درد ميفغاند و گاهي حاجي، از جبر آن ناله. اما، ديري نمي پايد كه با نيم بهايي شادمان و دوباره با عشق، دولا و راست.
اگر تنها راست و خم شدن حاجی، نماز باشد باد هم بر درختان معبود است كه نمازش كنند.
اما ميدانيم كه درخت بي پايه، گاهی از جابجايي هوا ريشه كن ميشود.
آفتاب 1374
سه شنبه دهم بهمن 1385
همانگونه كه هست بايد نگريست
درد تو را خوب ديدن در عين نقصان، زجر آور است. كه، از درون تو چون ظاهر فريبندهات آگاه است. چه بسا پشت چهرة مهرباني هزاران مكر و ريا خوابيدهاند!!. هيچكس به حد خود، با درونت آشنا نيست. اما همين تو، گاهي از بيان ديگران در مدح زيبايي ظاهر فريبت، چنان غره ميشوي كه گويا سالهاست آروزي مدحت بود. زينهار، خود را چنان مپندار كه در نظر ديگران متصور است. زيرا، غوطه ور شدن در عشق منيت تو را با خود بيگانه خواهد كرد. اگر چنين شد، واي بر تو، واي به روزي كه حقيقت وجود عريان شود و آنگاه مجبوري يا از لختي چهره واقعي چنانچه مورد پسند نباشد، بگريزي و يا اسير نگاه تحقيرآميز مداحان، نميدانم!. آه متأسفم، كه بگويم بايد خود را ساخت چنان كه ميگويند و ميخواهند، و نه آنگونه كه بايد باشي و برايش ساخته شدهاي وگرنه به زودي در رگههاي سياه تاريخ خواهي مرد. بنابر اين، ناتوجهي به پالايش انديشه چنان كه ميخواهند، جسم را در قربانگاه تاريكي ذبح ميكند. اما ترسيم انديشه از واقعيات عريان، گرچه كام ديگران از ديدن و شنيدنش زهرآگين شود و جسمت به گورستان، اما شبابت را جاودان خواهد كرد و هميشه ترنم حيات را، حتي پس از موت جسماني با خود خواهي داشت.
به بياني ديگر:
روی ادامه مطلب کلیک کنید
ادامه مطلب



